بايد دنبال علت هاي نادر بود
به قولي اين زمين
از جاي ديگه آب ميخوره
بايد دنبال علت هاي نادر بود
به قولي اين زمين
از جاي ديگه آب ميخوره
همه همين طورند
(تولستوي)
با عرفان و این حرفا نمیشه زندگی کرد
با خودم گفتم این حرف
یعنی ای اوصیاء و اولیاء!
از پیامبران و امامان گرفته
تا ابوالخیر ها و بایزید ها و مولوی ها و...
شما چیزی نیستین جز خیال
شما مال تو کتابایید
واقعا تعریف زندگی از نظر بعضی ها چیه؟
به چی میگن زندگی؟آبرو شخصیت و...رو
با چی معنا میکنن؟اومدن که چی کار کنن؟
عرفان مال تو کتاباست؟اگه کسی خودش
نتونست از شعار به عمل برسه آیا
میتونه این نتونستنشو تعمیم به همه بده؟
بدون عرفان خیلی که همت بشه
فقط میشه زیست کرد نه زندگی
هم خانهاي با ما نبود
در غربت من مثل من
هرگز كسي تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد
كالاي بازار كساد
سوداگران در شكل دوستبر نارفيقان شرم باد
هجرت سرابي بود و بس
خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود
اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت...
ولی چون بهاران میرسد
با من خزانی میکند
شهریارا!
گو دل از ما مهربانان مشکنید
ورنه قاضی در قضا
نا مهربانی میکند
وین بوم ِ محنت از پی ِ آن تا کند خراب
بر دولت آشیان ِ شما نیز بگذرد
باد ِ خزان ِ نکبت ِ ایّام ناگهان
بر باغ و بوستان ِ شما نیز بگذرد
آب ِ اجل که هست گلوگیر ِ خاص و عام
بر حلق و بر دهان ِ شما نیز بگذرد
در مملکت چو غُرّش ِ شیران گذشت و رفت
این عوعو ِ سگان ِ شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست
گَرد ِ سُم ِ خران ِ شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت
هم بر چراغدان ِ شما نیز بگذرد
زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان ِ شما نیز بگذرد
(سیف فرغانی)
به زير آن درختي رو كه او گل هاي تر دارد
در اين بازار عطاران مرو هر سو چو بيكاران
به دكان كسي بنشين كه در دكان شكر دارد
تو را بر در نشاند او به طراري كه مي آيم
تو منشين منتظر بر در ، كه آن خانه دو در دارد
به هر ديگي كه ميجوشد مياور كاسه و منشين
كه هر ديگي كه ميجوشد درون چيزي دگر دارد
نه هر كلكي شكر دارد ، نه هر زيري زبر دارد
نه هر چشمي نظر دارد ، نه هر بحري گوهر دارد
بنال اي بلبل دستان ، ازيرا ناله ی مستان
ميان صخره و خارا اثر دارد ، اثر دارد ...
عدالتت را
زمان معنی میکند